خیلی ساله دیگه نامه نمیده..

خرید بک لینک
چه کنم؟ میان این جنگ ِ مداوم باید طرف چه کسی را بگیرم؟ شمشیرم را به کدام طرف برقصانم؟چقدر تمام موانع و تمام دشتهای فراخ پیش رو را از نظر بگذرانم تا به جوابی برسم؟ به سمت شرق شمشیر میکشم و با اولین قطرهی اشک شمشیر خویش را روی سینهام میگذارم و فشار میدهم.با یقین و اطمینان تمام مسائل را حل و فصل میکنم و باز فصل بعدی به بنبست میرسم. وی نمیخواهد و نباید از کلمهی "باید"ی که به صورت امری باشد در این متن استفاده کند! روی روزهای زندگی خط میاندازم و صورت و جان ِ خویش را خطخطی میکنم. از غم و بیچارگی در پوست خویش نمیگنجم و دلم میخواهد تمام لباسهایم را، تمام سلولهای تنم را، تمام متعلقات احمقانهام را دربیاورم و بدوم.. آنقدر بدوم و دور شوم که دیگر این قوزک پا یاری دویدن نداشته باشد و بیفتم.. تبدیل به خاک شوم. باران ببارد و دوباره جوانه بزنم. دوباره رشد کنم. دوباره برگ بدهم و نفس بکشم. وی همچون تمام آدمهای روی زمین از آیندهی خویش خبر ندارد. راه پُر از مِه است!مگر تمام ِ طول ِ عمر ِ بودنمان در این زیستگاه ِ سمی یک چشم بر هم زدن بیشتر نیست؟ مگر ما در این پهنهی پهناور ِ هستی هیچ نیستیم؟ پس چرا وقتی چشم میبندیم ذهنمان آنقدر مرور میکند و مرور میکند و شبان و روزهایی را به یاد میآورد که گویی قرنهاست در این جا گیر افتادهایم. نه نمیتوانم از یاد ببرم. نمیتوانم خوشیهایی که گهگاه در همین زیستگاه ِ سمی تجربه کردهام را از یاد ببرم. ولی مگر تلخیها از یاد رفتهاند؟ آنها که ماندگارتر و تهنشینشدهتراند.وی متلاشی و پاشیده شده است روی تقویم.یادم میآید و یادم میماند که چه چیزهایی را خودم نخواستم. یادم میآید که د خیلی ساله دیگه نامه نمیده.....

ما را در سایت خیلی ساله دیگه نامه نمیده.. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:04

نه شب داریم و نه روز.. نام ِ این چیزی که درحال کردنش هستیم زندگی نیست، تحمل است.. وگرنه چه معنیای دارد در هیچ ثانیهای از این شبانهروز هیچ سروتونینی در بدن ترشح نشود؟ یک جای کار بدجوری میلنگد. پای این زندگی همیشه لنگ بوده، اما دیگر اینهمه مسخرگی و سیاهی و کثافت یک جا باهم؟ چه گناهی داریم؟ خود ِ من چه گنـ..

حوصلهی نوشتن هم ندارم..

خیلی ساله دیگه نامه نمیده.....

ما را در سایت خیلی ساله دیگه نامه نمیده.. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:04

و همهی ما یک روز به جایی خواهیم رسید که دیگر نه هوایی یرای نفس کشیدن داریم و نه معنایی برای به رخ کشیدن و نه دلی برای تقدیم کردن و نه هدفی برای قدم برداشتن و نه چشمی برای دیدن ماه در تاریکی آسمان و نه مقصدی برای رسیدن و نه دوستی برای خوش گذراندن و نه پولی برای خرج کردن و نه روزی برای به شب رساندن و نه حواسی برای جمع کردن و نه حافظهای برای به یاد آوردن آخرین تصویر باقیمانده از آنچیزهایی که باید و نه گوشی برای شنیدن صدای برخورد آبهای خلیج فارس به صخره و نه آغوشی که داخلش گم و گور شوی و نه لبی که بوسانیده شود و ببوساند و نه اعصابی که تحمل پلیدیها را داشته باشد و نه هیچ چیز دیگر...یک روز میآید که ما هیچ نداریم... هیچهیچهیچ... خیلی ساله دیگه نامه نمیده.....

ما را در سایت خیلی ساله دیگه نامه نمیده.. دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 131 تاريخ: پنجشنبه 23 تير 1401 ساعت: 19:04

صفحه بندی